تبليغاتX
برای ایستادن،از خودم بالا می روم

...

 

1- محبت کنید حلقه را از غلام کش بروید، دچار ِ حلقه به گوشی شده بیچاره!

 

 2- نردبام ِ  اندیشه ام از نداشتن میخ، فرو ریخت.

 

 3- اشک از چشمانش سرازیرشد، سیل به راه افتاد.

 

 4- گذر ِ ثانیه ی سقوط ِ سنگ به چاه، عمق فاجعه بود.

 

 5- کاشکی را کاشتم، ولی یخ زد.

 

 6- قانون حیات خلوت، به هرج و مرج ِ آشوب هایم می خندد.

 .

 .

 و یک جمله ی قصار:

* بهار تنها فصلی از عبور است، چشم عبور از زمستان را هم داشته باشیم.

 

 

!! نوشته شده توسط سهیلا رحمانی | 19:52 | چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 •

و...

 

 

 

سلام

شاید به روز شدن بعدی این وبلاگ، به دلیل نزدیکی  امتحانات پایان ترم  و بعدش ... مدتی طول بکشه.

از همه دوستانی که میان و نظر میدن نهایت تشکر رو دارم

 و...

 

 

  - بعد از چهار سال انتظار، "تولدت مبارک" متولد کبیسه!

 

 

 

  - آنقدر اشک ازچشم هایش بارید که یادم رفت سوژه ای برای گریه داشتم.

 

 

 

  - کیس انتخابیِ *جوان ناشی، با حکم چشمانش کلید خورد.

 

 

 

 

........................................

* شاید برای ازدواج

!! نوشته شده توسط سهیلا رحمانی | 22:18 | دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 •

کاریکلماتور

 - به حال موجودی اشک می شوم که خدا وخرمارا با هم بخواهد.

 

                                     

 - شگفتا!با سلام عزراﺋیل توبه ی گناهکار ارتفاع می گیرد.

 

                                                            

 - هر چه از تفکر بالا می روم بیشتر از ارتفاع سقوط می کنم.

 

 

 

!! نوشته شده توسط سهیلا رحمانی | 0:2 | سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 •

کاریکلماتور

 - فریادم را پلمپ خواهم بود تا ابدبت حضورم.

 

 

 - ققنوس با آتش زدن خودادامه ی حیات فرزندانش را نوید داد."این کاریکلماتور نیست"

 

 

 - پنج وارونه منطق عاشق و معشوق است.

 

!! نوشته شده توسط سهیلا رحمانی | 14:13 | دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 •

RSS